چندی است که به اقتضای زمان برخی کتاب های اساتید مدیریت کشورمان را می خوانم و این که برخی از این بزرگواران در سال های گذشته اساتید برتر علوم انسانی شده اند را نشانه زوال و قهقرایی می دانم که بر جان فضای علمی کشور افتاده است و متاسفانه روز به روز بر عمق و وسعتش نیز افزوده می شود! و علوم را اساتیدی بادآورده رسیده است که

یادداشت از مجتبی بابایی، چندی است که به اقتضای زمان برخی کتاب های اساتید مدیریت کشورمان را می خوانم و این که برخی از این بزرگواران در سال های گذشته اساتید برتر علوم انسانی شده اند را نشانه زوال و قهقرایی می دانم که بر جان فضای علمی کشور افتاده است و متاسفانه روز به روز بر عمق و وسعتش نیز افزوده می شود! و علوم را اساتیدی بادآورده رسیده است که

“نه هر گنجی به جنگ آید به کف ، تا حُکم قسمت چیست

میان جنگهای خُسروان بادآوری هم هست”

این کتاب ها سرشار از صنایع ادبی و فنون بلاغت و خلاصه انواع مُهملات هستند و برخی قسمت هایشان به صورت تحت اللفظی ترجمه شده اند و برخی قسمت ها چندین بار در کتاب کپی و تکرار شده اند برخی بخش ها هم که در کمال ناباوری از کتاب های دیگران کپی و بارگذاری شده اند! و زبان را توان وصف تاثر، تاسف و تامل ناشی از مطالعه این آثار ممکن نیست و قلم را یارای توصیف چنین فضاحتی نیست و اگر جسارت به محضر اساتید و بزرگان علوم انسانی و غیرانسانی نباشد ما شاهد تحقق پدیده ای به اسم تن فروشی علمی شده ایم…

اجازه بدهید با ذکر خاطره ای پدیده تن فروشی علمی را بیشتر شرح دهم…

یادم می آید وقتی در یکی از کلاس های کارشناسی ارشد دانشگاه تهران(چشمه جوشان علوم انسانی ایران)بودم استادی فرمودند دانشجویان عزیز می توانند موضوعی انتخاب کرده و سپس تقسیم کار کرده و هر کدام بخشی را نوشته و به بنده تحویل دهند تا بنده آن را به عنوان کتاب چاپ کرده و در مقدمه کتاب از ورودی شما عزیزان تشکر کنم.(البته ایشان بسی انصاف داشتند که تمایل به تشکر داشتند)

هر چند دانشجویان عاقل تر از آن بودند که به قول شکسپیر “چنین خطری را به چنان خاطره ای بخرند” و تن به چنین درخواستی بدهند اما اکثر مواقع این تقاضای اساتید حالت امر و دستور به خود می گیرد و دانشجو تن به رضایت می دهد، از همین روی بنده حقیر نیز، روی سخن را از اساتید محترم برگردانده و از دانشجویان محترم درخواست می کنم تا در متونی که به اساتید تحویل می دهند تا تبدیل به کتاب نمایند و به اسم خویشتن ناخویش خویش چاپ نمایند نهایت وجدان علمی،کاری،دینی،شرعی،عملی و…. را مبذول فرمایند! و اگر وجدان دانشجویان و جوانان عزیز در پی کسب نمره به هر شکل و چارچوب و سازوکاری هست دوباره با نهایت شرمندگی روی بر اساتید کرده و از آنان تقاضا می کنم تا مطالب، متون و چرک نویس های ارسالی دانشجویان را قبل از اینکه تبدیل به کتاب بکنند اندکی از دیده بگذرانند و سپس روانه انتشارات جهت چاپ و عرضه در منابع کنکور دکتری نمایند… که با این چنین طرفندهایی دانشمند برتر شدن را ارزشی نیست… که شهریار می فرماید:

“تاج عشق آری به خاکسترنشینان می دهند

هر گدای عشق را حافظ نخواند شهریار…”

واقعیت امر این است که فرهنگ و علوم انسانی در این دیار همچون تعبیر زیبای گارسیا مارکز در شاهکار بی بدیل “زیباترین غریق جهان” شبیهِ جسد غرق شده ای است که دریا آن را به ساحل آورده هست، اما این تن بی جان چنان در دریای مواج ضربه خورده و زخم برداشته است که هیچ کس را یارای شناختن آن نیست و مردمان فقط با حالتی محزون آن را می نگرند و کاری از دستشان برنمی آید و هر کس اسمی بر آن می نهد و این جسد آنقدر بزرگ هست که نه کفنی به آن قامت می آید و نه تابوتی به اندازه آن ساخته شده است و گور این جسد متبرک اندیشه مردمانی هست که با حالتی مغمومانه آن را دوره کرده اند و به نظاره نشسته اند بلکه بشناسندش که نخواهند شناخت چون سال ها پیش زنده اش رخت بربست و اکنون جسد بی جانش بازگشته است… و عده ای قلم به دست که می نویسند و می نویسند تا تاثیری بس اندک داشته باشند…چونان انسان هایی اند که بر تن بی جان این جسد شلاق می زنند که بل بیدار شود غافل از اینکه وی مرده است و مردگان را توان بازگشت نیست!

اما مرا کنون هزار امید است و شهریار سخن خوب می فرمایند که:

 

اگر خورشید شد خاموش ، ماه و اختری هم هست

وگر آتش شود خاکستر، آن زیر اخگری هم هست

 

اگر شرّ جهان بیدار، خیرش هم نخوابیده ست

زمان زیر لحاف فتنه اش لابُد سری هم هست

 

بدی ها شاید از کُفران نعمتهای پیشین بود

مباد از شُکر وامانی کزاینها بدتری هم هست

 

همه کافر نمی باشند ، شاید مومنی هم بود

وگر مومن شود دنیا سراسر ، کافری هم هست…

 

ارادتمند اساتید علوم انسانی- یادداشت از مجتبی بابایی

ایمیل مستقیم: info@enekaseno.ir

دیدگاه شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد الزامی نشانه‌دار هستند.*

*